جمعه 18 بهمن 1387   صفحه اول | درباره ما | گویا


پاسخ کودتاگرِ ياغی به اولتيماتوم، سيدمجتبی واحدی

سيدمجتبی واحدی
صبح روز سه‌شنبه به وقت ايران در يک گفت‌وگوی مفصل تلفنی از او (مهدی کروبی) پرسيدم که ماجرا چه بوده است. او با آرامشی مثال‌زدنی برای‌ام تعريف کرد که داستان از دو شب قبل و با حضور مشکوک دو يا سه نفر لباس‌شخصی در برابر منزل شروع شد و ... [ادامه مطلب]

اشک مردم غزه بايد که اشک ما باشد! متن سخنرانی کريس هِجِز، ترجمه پرويز شفا

chris-hedges
روزِ پنج‌شنبه، پنجمِ اوتِ ۲۰۱۰، کريس هِجِز، روزنامه‌نگار و نويسنده آمريکايی، مؤلفِ کتابِ جنگ نيرويی که به ما معنا می‌دهد(۱)، در نيويورک، در جريان گردآوری پول برای آماده کردن کشتی‌ای با وسايل مورد نيازِ مردم غزّه، و نيز درهم‌شکستن محاصره اين شهر توسط نيروهای نظامی اسرائيل، اين سخنرانی را ايراد کرد ... [ادامه مطلب]


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

ضرورت حذف شعار "مرگ بر آمريکا"، مزدک علی نظری، خبرنگاران صلح

* اگر توهين به پرچم يک کشور را توهين به مردم آن کشور بدانيم؛ بايد بابت سی سال آتش زدن پرچم ايالات‌متحده و شعار مرگ بر آمريکا، خود را سرزنش کنيم. قطعاً اگر دشمنی و انتقادی وجود دارد، متوجه دولت آمريکاست و نه مردم آن کشور...


وقتی می‌گوييم مرگ بر آمريکا، منظورمان دقيقاً کدام آمريکاست؟!

مزدک علی نظری- نمايش فيلم «کشتی‌گير» تازه‌ترين ساخته «دارن آرنوفسکی»، با بروز حاشيه‌های بسياری همراه بوده است. جدا از بحث‌های هنری و اين‌که کلاً منتقدان از فيلم خوش‌شان نيامده، يا ستايش همگانی از درخشش بی‌نظير «ميکی رورک» در نقش اول؛ دلخوری رسانه‌های ايرانی و حمله شديد آنان به اين فيلم، مهم‌ترين اتفاق قابل ذکر است.



تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


گرچه هنوز کشتی‌گير به تهران نرسيده، اما ريويوها و حاشيه‌هايی که مطبوعات و سايت‌های آن‌طرف بر فيلم نوشته‌اند، باعث تحريک بعضی از همکاران ايرانی شده و لقب «يک پروژه‌ی ضد ايرانی ديگر از هاليوود» را به اين کار داده و آن را هم‌رديف فيلمی چون «۳۰۰» قلمداد کرده‌اند.

به اين‌که «آيا کشتی‌گير فيلمی توهين‌آميز است، يا نه؟» و «آيا اين يک پروژه‌ی تبليغاتی صرف و حساب‌شده عليه ايران است؟» تا وقتِ ديدن نسخه قاچاق فيلم، کاری نداريم. (به آرنوفسکی بگوييد شماره حساب بدهد، پول بليط فيلم‌اش را به حساب بريزيم. چون اين‌جا قطعاً فيلم او اکران نمی‌شود. صداوسيمای عزيز هم با اين‌که علاقه‌ی زيادی به نمايش فيلم‌های روز هاليوود داشته و حتی سابقه پخش نسخه‌ی پرده‌ای فيلم‌های جديد را در کارنامه دارد، اما بعيد است اين يکی را نشان بدهد. نهايتاً شايد «نادر طالب‌زاده» را بياورند تا باز درباره‌ی اين‌که چقدر در آمريکا تحصيل کرده و خوب خبر دارد هاليوود با ايران و ايرانی پدرکشتگی دارد، حرف بزند و لابه‌لايش چند صحنه‌ای از فيلم را هم نمايش دهند!)

زياد نگران ميکی رورک عزيز هم نيستيم. ماشالله ديگر آن جوان خوش‌برو رو و شکستنی «نه‌و نيم هفته» نيست که آدم نگرانش شود! مسئله‌ی اصلی امروز، ناراحتی ايرانی‌ها از توهين به پرچم کشورشان است. بله، از شواهد پيداست که در فيلم صحنه‌های ناخوشايندی (برای ما البته) ديده می‌شود و به‌عنوان يک ايرانیِ باغيرت، حق داريم که خشمگين شويم. اما يک لحظه صبر کنيد؛ مگر خودمان صحنه‌هايی از اين‌دست، بلکه خيلی فجيع‌تر و بدتر، عليه پرچم کشور مقابل ترتيب نداده‌ايم؟ آن‌هم نه در قالب فيلم و قصه و اين‌ها، در عالم واقع، کم پرچم آمريکا آتش زده‌ايم؟ کم روی پرچم سرخ و آبی ايالات‌متحده رژه رفته‌ايم؟ هفتادهزار طرح و نقاشی روی ديوارها و تابلوها و نشريات‌مان کشيديم و همه‌جور بلا سر پرچم آن کشور درآورديم. منظورمان به دولت آمريکا بود؟ پس چرا حالا که آن‌ها مقابله به‌مثل کرده اند، از کوره در رفتيم و آن را توهين به کشور و ملت ايران می‌دانيم؟

حقيقت اين است که وقتی می‌گفتيم «مرگ بر آمريکا»، وقتی آن پرچم پر خط و ستاره را آتش می‌زديم، مردم آن سرزمين با وحشت تصاويری که از تلويزيون‌هايشان پخش می‌شد را نگاه می‌کردند. به‌شان بر می‌خورد، احساس می‌کردند ما دشمن‌شان هستيم. وقتی هم دولت‌مردان‌شان از حمله به ما صحبت می‌کردند، با رضايت سر می‌جنباندند و آفرين می‌گفتند. اين اشتباه ما بود که وقتی می‌گفتيم «مرگ بر آمريکا»، مشخص نمی‌کرديم دقيقاً منظورمان کدام آمريکاست!

قديم‌ترها رسم بود آدمک چهره‌های سياسی منفور را آتش می‌زدند؛ خب اين‌يکی کم‌تر سوءتفاهم‌برانگيز است. اما حالا که تظاهرات‌ها يک‌خرده رسمی‌تر شده، انگار ديگر خبری از خلاقيت در ميان جماعت شعارگو نيست. همه چيز بزن در رو و فرمايشی است. چندتا پرچم می‌دهند دست سردسته‌ها و می‌گويند ببريد آتش بزنيد. يادش به‌خير، در دوران نوجوانی ما، يک‌بار يکی از پرچم‌های آمريکا در شلوغی بچه‌های مدرسه که برای تظاهرات برده می‌شدند، گم شد. بعدتر ديديم مايوی مامان‌دوزی پای پسر بابای‌مدرسه است که طرح پرچم آمريکا را دارد. معلوم شد کار، کار بابای‌مدرسه بوده که به جای آتش‌زدن اين پارچه‌ی نقاشی‌شده، از آن استفاده‌ی بهينه تری کرده است!

اگر بقيه (مخصوصاً همين گروه ملقب به «جمعی از دانشجويان») هم مثل آن مرد عامی کمی سلول‌های خاکستری‌شان را بجنبانند، متوجه می‌شوند راه‌های بهتری برای رسيدن به مقصود وجود دارد. چرا با تندروی و ندانم‌کاری، کاری‌کنيم که راه برای تندتر روی(!) ديگران باز شود؟ اگر دوست‌داريم احترام‌مان حفظ شود، اگر خيلی دل‌مان برای مملکت و سرزمين مادری‌مان می‌سوزد، بايد که متعهدتر رفتار کنيم. هنوز هم دير نشده و حالا که نقطه‌ضعف ما آشکار شده و بعيد نيست به‌زودی شاهد تکرار صحنه‌های متعدد بی‌حرمتی به ايران و ايرانی در عرصه‌های مختلف باشيم؛ بايد هوشيارتر بود و از اشتباهات گذشته درس گرفت. وقت آن است که با واقعيت‌ها کنار آمده و به ضرورت حذف شعار «مرگ بر آمريکا» فکر کنيم.


به نقل از [خبرنگاران صلح]






























Copyright: gooya.com 2010

Served by C#1 Server #1 in 0.003 seconds