پاسخ کودتاگرِ ياغی به اولتيماتوم، سيدمجتبی واحدی![]() اشک مردم غزه بايد که اشک ما باشد! متن سخنرانی کريس هِجِز، ترجمه پرويز شفا![]()
در همين زمينه
18 آذر» از نيمکت دانشگاه تا سلول انفرادی، جنبش دانشجويی و دانشجويان زندانی، مزدک علی نظری، خبرنگاران صلح30 آبان» نمايشگاه مطبوعات؛ نمايش نزول ژورناليسم، مزدک علی نظری، خبرنگاران صلح 18 تیر» بازخوانی فاجعه ۱۸ تير در گزارش مزدک علی نظری، برگزيدهء ياد قلم، به مناسبت فرا رسيدن سالروز واقعه ۱۸ تير، خبرنگاران صلح 18 تیر» وقتی همراه داشتن "اعلاميه حقوق بشر" جرم است! برگی از دفتر خاطرات يک دانشجوی اخراجی، خبرنگاران صلح 31 خرداد» روزنامه نگاران می توانند چهره ايران را ترميم کنند، مصاحبه شبکه بین المللی خبرنگاران با مزدک علی نظری، سردبیر "خبرنگاران صلح"
بخوانید!
12 شهریور » برگزاری دادگاه پنج فعال آذربايجانی در دادگاه انقلاب مهاباد، ساوالان سسی
12 شهریور » چهار نفر از تجمعکنندگان مقابل منزل کروبی مجروح شدند، آفتاب 11 شهریور » شليک گاز اشک آور و کوکتل مولوتوف به منزل مهدی کروبی، ندای سبز آزادی 11 شهریور » غيرت مردانه يا سانسور ديگری؟ فرهاد سلمانيان 11 شهریور » هراس در دو سو، بهرام حسينزاده
پرخواننده ترین ها
» در بازی بسکتبال ایران - آمریکا دختران "چیر لیدر" مجبور شدند شلوار بپوشند (تصویر)
» صلح با ظالم، تأييد ظلم است! پاسخی به پيشنهاد آشتی با حکومت! بابک داد » تهاجم لباس شخصی ها و بازجويی خيابانی از زهرا رهنورد، کلمه » سايت انتخاباتی مشايی آغاز بهکار کرد!؟ (+ تصویر) » روح الله حسینیان در بیمارستان با دوستان! (تصویر) » حمله بسيج به منزل مهدی کروبی در چهارمين شب متوالی، سحام نيوز » شهر تهران چهره نظامی به خود گرفت، دانشجونيوز » ديدار کروبی و موسوی در آستانه روز قدس، سحام نيوز ضرورت حذف شعار "مرگ بر آمريکا"، مزدک علی نظری، خبرنگاران صلح* اگر توهين به پرچم يک کشور را توهين به مردم آن کشور بدانيم؛ بايد بابت سی سال آتش زدن پرچم ايالاتمتحده و شعار مرگ بر آمريکا، خود را سرزنش کنيم. قطعاً اگر دشمنی و انتقادی وجود دارد، متوجه دولت آمريکاست و نه مردم آن کشور...
مزدک علی نظری- نمايش فيلم «کشتیگير» تازهترين ساخته «دارن آرنوفسکی»، با بروز حاشيههای بسياری همراه بوده است. جدا از بحثهای هنری و اينکه کلاً منتقدان از فيلم خوششان نيامده، يا ستايش همگانی از درخشش بینظير «ميکی رورک» در نقش اول؛ دلخوری رسانههای ايرانی و حمله شديد آنان به اين فيلم، مهمترين اتفاق قابل ذکر است.
گرچه هنوز کشتیگير به تهران نرسيده، اما ريويوها و حاشيههايی که مطبوعات و سايتهای آنطرف بر فيلم نوشتهاند، باعث تحريک بعضی از همکاران ايرانی شده و لقب «يک پروژهی ضد ايرانی ديگر از هاليوود» را به اين کار داده و آن را همرديف فيلمی چون «۳۰۰» قلمداد کردهاند. به اينکه «آيا کشتیگير فيلمی توهينآميز است، يا نه؟» و «آيا اين يک پروژهی تبليغاتی صرف و حسابشده عليه ايران است؟» تا وقتِ ديدن نسخه قاچاق فيلم، کاری نداريم. (به آرنوفسکی بگوييد شماره حساب بدهد، پول بليط فيلماش را به حساب بريزيم. چون اينجا قطعاً فيلم او اکران نمیشود. صداوسيمای عزيز هم با اينکه علاقهی زيادی به نمايش فيلمهای روز هاليوود داشته و حتی سابقه پخش نسخهی پردهای فيلمهای جديد را در کارنامه دارد، اما بعيد است اين يکی را نشان بدهد. نهايتاً شايد «نادر طالبزاده» را بياورند تا باز دربارهی اينکه چقدر در آمريکا تحصيل کرده و خوب خبر دارد هاليوود با ايران و ايرانی پدرکشتگی دارد، حرف بزند و لابهلايش چند صحنهای از فيلم را هم نمايش دهند!) زياد نگران ميکی رورک عزيز هم نيستيم. ماشالله ديگر آن جوان خوشبرو رو و شکستنی «نهو نيم هفته» نيست که آدم نگرانش شود! مسئلهی اصلی امروز، ناراحتی ايرانیها از توهين به پرچم کشورشان است. بله، از شواهد پيداست که در فيلم صحنههای ناخوشايندی (برای ما البته) ديده میشود و بهعنوان يک ايرانیِ باغيرت، حق داريم که خشمگين شويم. اما يک لحظه صبر کنيد؛ مگر خودمان صحنههايی از ايندست، بلکه خيلی فجيعتر و بدتر، عليه پرچم کشور مقابل ترتيب ندادهايم؟ آنهم نه در قالب فيلم و قصه و اينها، در عالم واقع، کم پرچم آمريکا آتش زدهايم؟ کم روی پرچم سرخ و آبی ايالاتمتحده رژه رفتهايم؟ هفتادهزار طرح و نقاشی روی ديوارها و تابلوها و نشرياتمان کشيديم و همهجور بلا سر پرچم آن کشور درآورديم. منظورمان به دولت آمريکا بود؟ پس چرا حالا که آنها مقابله بهمثل کرده اند، از کوره در رفتيم و آن را توهين به کشور و ملت ايران میدانيم؟ حقيقت اين است که وقتی میگفتيم «مرگ بر آمريکا»، وقتی آن پرچم پر خط و ستاره را آتش میزديم، مردم آن سرزمين با وحشت تصاويری که از تلويزيونهايشان پخش میشد را نگاه میکردند. بهشان بر میخورد، احساس میکردند ما دشمنشان هستيم. وقتی هم دولتمردانشان از حمله به ما صحبت میکردند، با رضايت سر میجنباندند و آفرين میگفتند. اين اشتباه ما بود که وقتی میگفتيم «مرگ بر آمريکا»، مشخص نمیکرديم دقيقاً منظورمان کدام آمريکاست! قديمترها رسم بود آدمک چهرههای سياسی منفور را آتش میزدند؛ خب اينيکی کمتر سوءتفاهمبرانگيز است. اما حالا که تظاهراتها يکخرده رسمیتر شده، انگار ديگر خبری از خلاقيت در ميان جماعت شعارگو نيست. همه چيز بزن در رو و فرمايشی است. چندتا پرچم میدهند دست سردستهها و میگويند ببريد آتش بزنيد. يادش بهخير، در دوران نوجوانی ما، يکبار يکی از پرچمهای آمريکا در شلوغی بچههای مدرسه که برای تظاهرات برده میشدند، گم شد. بعدتر ديديم مايوی ماماندوزی پای پسر بابایمدرسه است که طرح پرچم آمريکا را دارد. معلوم شد کار، کار بابایمدرسه بوده که به جای آتشزدن اين پارچهی نقاشیشده، از آن استفادهی بهينه تری کرده است! اگر بقيه (مخصوصاً همين گروه ملقب به «جمعی از دانشجويان») هم مثل آن مرد عامی کمی سلولهای خاکستریشان را بجنبانند، متوجه میشوند راههای بهتری برای رسيدن به مقصود وجود دارد. چرا با تندروی و ندانمکاری، کاریکنيم که راه برای تندتر روی(!) ديگران باز شود؟ اگر دوستداريم احتراممان حفظ شود، اگر خيلی دلمان برای مملکت و سرزمين مادریمان میسوزد، بايد که متعهدتر رفتار کنيم. هنوز هم دير نشده و حالا که نقطهضعف ما آشکار شده و بعيد نيست بهزودی شاهد تکرار صحنههای متعدد بیحرمتی به ايران و ايرانی در عرصههای مختلف باشيم؛ بايد هوشيارتر بود و از اشتباهات گذشته درس گرفت. وقت آن است که با واقعيتها کنار آمده و به ضرورت حذف شعار «مرگ بر آمريکا» فکر کنيم.
Copyright: gooya.com 2010
|
||||||